قاصـــــدک
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت
هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برمیاید مفرح ذات
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب
قاصدک
قاصدک!هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز چه خبر آوردی؟
خوش خبر باشی ، اما ، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست
مرا
نه ز یاری نه ز دیاری و نه دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تورا منتظرند
قاصدک
از دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که
فریبی تو ، فریب
قاصدک یک هان ، ولی...آخر ...ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام ، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند