خسته ام . . .

خسته ام ، فردا نگاهت را برایم پست کن

یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن

دلم از آواز غمگین شب پر است

لطفا آن لحن خوش صدایت را برایم پست کن

قله قاف. . .

قلهء قاف که سهـــل است ؛

من قلهء کاف و لام و میم و نون و واو ؛

را هم بخاطرت فتـــح می کنم ؛

اما تــــو ؛

با تمام دخترانگــــی ات ؛

مــــــرد باش !

اگر سراغ نگاهــــت را گرفتند ؛

بگو که واگذار شــده . . . !

باران بهانه ای بود...

باران 
بهانه ای بــــــود...
کـــــه زیر چتـــــر من...
تا انتهای کــــــــــــــــــــــــــوچه بیایی
کاش...
نه کوچـــــــــــــــه انتهایی داشت..
و 
نه باران بند می آمـــــد

کوی لیلی ...

پای سگ بوسيد مجنون ، خلق گفتند اين چه بود؟

 

                        گفت اين سگ گاه گاهی كوی لیلی رفته بود. . .

به سراغ من اگر می ایی .......

به سراغ من اگر می آیی. . .

دگــر مـیا ، چندیــیست چینیِ نازکی برایم نمانده که ترک بردارد و بشکــند . . .

کشتی های بی حرکت . . .

برای کشتیهای بی حرکت


موجها تصمیم می گیرند...

روز های کودکی ............

می خواهم بر گردم به روزهای کودکی....

آن زمانها که : پدر تنها قهرمان بود..

عشق .تنها در آغوش مادر خلاصه میشد.

بالاترین نقطه ی زمین .شانه های پدر بود.

بدترین دشمنانم . خواهر وبرادرهای خودم بودند..

تنها دردم .زانوهای زخمی ام بودند...

تنها چیزی که میشگست .اسباب بازیهایم بود..

و معنای خداحافظ..تا فردا بود..............

ببخش !

ببخـــش اگر در نگاه ِ خون گرفته ام  عطر  ِ نرگسی ها شعله نمی بندد

 

وخوابهای من مقبول ِ آسمان نیست……

 

ببخش اگر یادآور مصیبتهـــــــای دور ونزدیکم……

 

حالا همین چند خط نگاه ِ نگران .

 

چند شعر بدون امضاء

 

سهم تو……

دوراهی . . .

سخت ترين دو راهي: دو راهي بين فراموش كردن و انتظار است.

گاهي كامل فراموش ميكني و بعد ميبيني كه بايد منتظر مي ماندي

 و گاهي آنقدر منتظر مي ماني كه مي فهمي زودتر از اينها بايد فراموش ميكردي !!!!

یه روزی یه روزگاری ، حرف بین ما نگاه بود . . . ( دانلود این موزیک )

از تو بايد ميگذشتم 
ولي افسوس نتونستم 
تو عروسک بودي و من 
آخر قصه دونستم 
تو وجود خالي تو جز دروغ هيچي نديدم
کاش ميشد به اين حقيقت
پيش از اينها ميرسيدم 
سوختمو سوختمو ساختم 
هر چي داشتم به پات باختم
کاش ترو از روز اول مثل امروز ميشناختم 
آخه عشق يعني شکستن 
عاشقانه سر سپردن 
دل سپردن به سرابه
در سکوت خويش مردن 
يه روزي يه روزگاري 
حرف بين ما نگاه بود 
عشقو نقاشي ميکرديم 
نقش ما خورشيدو ماه بود 
بعد از اون واژه نوشتيم 
جمله مون ستاره چين بود 
مثل دريا آبي بوديم
معني زندگي اين بود 
سوختمو سوختمو ساختم 
هر چي داشتم به پات باختم 
کاش ترو از روز اول مثل امروز ميشناختم 
آخه عشق يعني شکستن 
عاشقانه سر سپردن 
دل سپردن به سرابه
در سکوت خويش مردن

پیشنـهاد میکنم دانلود کنین. . .

دانلود این موزیک     دانلود ورژن جدید این موزیک

خاطرات . ..

جلوى بعضى ازخاطره هابايدنوشت،

آهسته به يادآورده شود،

خطرريزش اشك. . .

دلــربایانه . . .

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای

از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ؟ . . .

 تو بی من تنگدل، من بی تو دل تنگ

جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ فلک دوری به یاران می پذیرد

با خود به ابد خواهم برد. . . . .

من به درماندگی صخره و سنگ

من به آوارگی ابر و نسیم

من به سرگشتگی آهوی دشت

من به تنهایی خود می مانم

من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید

شعر چشمان تو را می خوانم

چشم تو چشمه شوق

چشم تو ژرف ترین راز وجود برگ بید است که با زمزمه جاریه باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد

تو تماشا کن

که بهاری دیگر

پاورچین پاورچین

از دل تاریکی میگذرد

و تو در خوابی

پرستو ها خوابند و تو می اندیشی

به بهاری دیگر

به یاری دیگر

اما برای من 

نه بهاری

و نه یاری دیگر

- افسوس 

من و تو دور از هم می پوسیم

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

این صحرا

این دریا

پر خواهم زد

خواهم مرد

و غم تو این غم شیرین را

با خود به ابد خواهم برد. . . . .

میل تو دارد دل من. . .

آنچنان میل تو دارد دل من،

كه اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد،

قدمش میبوسم. . .

انسان ها . . .

انسان ها هر از چند گاهی ، از جایی می افتند
از لبه پرتگاه
از پـا
از نفس
از اسب 
از اصل 
ازاین ور بوم
از دماغ فیل
از چاله به چاه
از عرش به فرش
از چــشــم
ازچــــشــــم
از چـــــشـــــم..

اموزگار . . .

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند.

شادی را هدیه کن . . .

شادي را هديه کن حتي به کساني که ان را از تو گرفتن.

عشق بورز به انها که دلت را شکستند.

 و دعا کن براي انها که نفرينت کردند. . .

یادگاری . . .

خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام


آنـــقدر کــهنه کــه مي شــوَد


رويِ گَرد و خـــاک تَنـــَم يــادگــاري نــوشت


...بنويس و برو... !!!

زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ. . .

زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ ، گاه باید رویید در پس این باران، 

گاه باید خندید بر غمی بی پایان . . .

قاصـــــدک

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت

هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برمیاید مفرح ذات

پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب

 

قاصدک

 

قاصدک!هان، چه خبر آوردی؟

 

از کجا   وز چه خبر آوردی؟

 

خوش خبر باشی ، اما ، اما

 

گرد بام و در من

 

بی ثمر می گردی

 

انتظار خبری نیست

 

مرا

 

نه ز یاری نه ز   دیاری  و نه دیاری باری

 

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

 

برو آنجا که تورا منتظرند

 

قاصدک

 

از دل من همه کورند و کرند

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

 

قاصدک تجربه های همه تلخ

 

با دلم می گوید

 

که دروغی تو ، دروغ

 

که

 

فریبی تو ، فریب

 

قاصدک یک هان ، ولی...آخر ...ای وای

 

راستی آیا رفتی با باد؟

 

با توام ، آی! کجا رفتی؟ آی

 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

 

مانده خاکستر گرمی ،  جایی؟

 

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟

 

قاصدک

 

ابرهای همه عالم شب و روز

 

در دلم می گریند

همه چیز به نام تو. . .

همه چیز به نام تو


توی نامه ی بی پاکت


پک های بی امان و اسرار بمان


از سلول های سیاه قلبم


سر زلف سیاهت


به سیاحت نشسته


مجسمه ی کنج اتاق


عکس با بی لبخند ژوکندت را


چشمهای بلوندت را


که بلند حرف نمی زند با کسی


جز من


همه چیز به نام تو


توی ترانه های ته نشین و بی همنشین


در نشیمن  خانه ی من از بی تو خراب و


پیک شراب و


صندلی با تو سراب

                                   " اقا سامان "

چه شباهت متفاوتی بین ماست. . .

چه شباهت متفاوتی بین ماست… !

تو دل , شکسته ای ..

من دلشکسته ام !

هر دو به يک احساس رسيديم… :

تو به فراغــــــت ,

من به فراقــــت ..

غريبــــه بود

آشــــنا شد

عادت شد

عشــــــق شد

هســـتي شد

روزگار شد

خســــته شد

بي وفا شد

دور شد

بيــــگانه شد

امـــا فراموش نشــد . . .!

زندگی مثل پیانوست. . .

زندگی مثل پیــــانو است،

دکـمــــه های سیـــــاه برای غمـــــها

و

دکمــــه های سفید برای شادیها

اما

زمانی  می توان آهنگ زیبایی نواخت

که

دکمـــــه های سیـــــاه و سفیـــــد

را  

باهم فشار دهی ...!

من و مترسک و کلاغ ها

مترسک ناز می کند

کلاغ ها فریاد می زنند

و من سکوت می کنم....

این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان. . .

پیرمرد و دختر جوان

پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود

دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت

وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت

می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو

گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد

كه از پله‏ های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد. . .

ناگهان چقدر زود دیر میشود

حرفهای ما هنوز ناتمام...

                 تا نگاه می كنی

                        وقت رفتن است


بازهم همان حكایت همیشگی !

پیش از انكه با خبر شوی

    لحظه ی عظیمت تو نا گزیر می شود

ای...

       ای دریغ و حسرت همیشگی

           ناگهان

                چقدر

                      زود

                           دیرمی شود!

 

                                                      " قیصر امین پور "

ساعت شنی

چنديست در نبودنت به ساعت شني مي نگرم...

يك صحرا گذشته است...

غم . . .

اگه قرار بود هرکسي بزرگترين غمش رو برداره و ببره تحويل بده، با ديدن غمهاي ديگران 

آهسته غمش رو در جيبش ميگذاشت و به خونه بر مي گشت ...

بخند. . .

لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا 

و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند

با تمام سازهایت می رقصد ...

مراقب باش . . .

مــراقب افکارت باش که گفتارت می شود...

مــراقب گفــتارت باش که رفتارت می شود ...

مــراقب رفتــارت باش که عــــادتـــت می شود...

مــراقب عــادتت باش که شخـصیتـــت می شود...

مــراقب شخـصیتت باش که ســرنـوشـت می شـود...